ღ♥ღعاشقانه ترين ها براي عاشقترين هاღ♥ღ
ღ♥ღدل نوشته ها ي يه عاشق تنها يه تنهاي بي كسღ♥ღ

گاهي دلم نمي  خواست تو را ببينم . اما تو كنارم بودي و
نفس هايت  يخ روز هايم را باز مي كرد .
گاهي دلم نمي خواست تو را بخوا نم . اما تو مثل يك  ترانه
زيبا بر لبم زندگي مي كرد ي .
من در كنار تو  بودم  بي آنكه شور و نوايي داشته باشم .
بي آنكه بد انم تو از خورشيد  گرمتري .
بي آنكه بد انم تو از همه شعرهايي  كه من از بر كرده ام
شنيدني تري.
من در كنار تو بودم . اما دريغا نمي دانستم كجا هستم .
نمي دانستم از آسمان  و زمين چه مي خواهم.
 هر شب در ديوان حافظ  دنبال كسي مي گشتم كه  مرا
تا دروازه هاي قيامت ببرد.من انگار منتظر بودم  كه
كسي بيايد كه قلبش زادگاه همه گلها باشد.وقتي به
من نگاه مي كردي چشمهايم را بستم . وقتي در جاده
ــ هاي  خاطره غزل خواندي ايستادم و خاموش ماندم .
 مهربانانه آمدي .سنگدلانه رفتم . از شكفتن گفتي .
از خزان سرودم .ناگهان مه همه جا فرا گرفت .
حرفهايم مرطوب شد و چشمهايت با ابرهاي  مهاجر
رفتند .
شب آمد وچراغها نيامدند .ظلمت آمد وچشمهايت
نيامدند .
شب در دلم چنان خيمه زد كه انگار هزاران سال
قصد اقامت دارد .
كاش ني ها از جدايي من و تو حكايت مي كردند .
اكنون مي خواهم دنيا پنجره اي شود ومن از قاب
آن به افق نگاه كنم وآنقدر دعا بخوانم كه تو با
نخستين خورشيد به خانه ام بيايي .
اكنون دوست دارم باغهاي زمين را دور بريزيم.
آنگاه  گلهاي تازه اي بيافرينم و تقديم تو كنم!!!




                        
?فرانك | 1387/5/10 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر
JavaScript Codes JavaScript Codes

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس