ღ♥ღعاشقانه ترين ها براي عاشقترين هاღ♥ღ
ღ♥ღدل نوشته ها ي يه عاشق تنها يه تنهاي بي كسღ♥ღ


 



bestfotobestfoto







ميخوام از تو بگويم ميخوام اشكهاي تورو بسرايم

وقتي همه ي درياها در قلب مهربانت جاي دارند چرا من يه قطره ي پر هياهو نباشم؟

چه شبها كه با ياد تو فانوس دعا در ايوان تنهايي اويختم

چه روزها كه به ياد توبا درختان پر حوصله درد دل كردم

انقدر منتظر مانده ام كه همه ي پنجره ها مرا ميشناسند

چرا دلم تو رو نخواد؟ چرا دلم برات تنگ نشه؟

چرا دستهاي تو رو ستايش نكنم؟چرا خوشبوترين گلهاي دنيا روبرات نچينم؟

چراعطرماه را در شيشه اي نريزم وبه تو تقديم نكنم؟

اگر تو نباشي رنجهايم را به كه گويم؟

اگرتونباشي امدن صبح هم لطفي نداره

ازتوعزيزتركيست كه دردهايم را با اودرميان بگذارم؟

وزخمهاي دلم را پيش روش بشمارم؟

از تو اينه تر كيست كه دردهاي روحم رابه من نشان دهد بي انكه سر زنشم كند؟

عزيزم مرابخاطرهمه ي نامه هايي كه برايت ننوشته ام ببخش!!!!

مرا به خاطر لبخندهايي كه زنداني كرده ام واز تو دريغ داشته ام ببخش!!!!

بهترينم.......صدايم را ببخش.......لبخندهايم راببخش.......اشكهايم راببخش!!

فقط تورادوست دارم!!!!!!!!






شب را بهانه کردم و یک دریا بگریستم

تا کسی نداند که گرفتار کیستم خواست لب بر شکایت باز کنه

لب نهادم بر لبش تا بسته شد عاشقت بودم

دیوانه حسابم کردی آشنا بودم و بیگانه حسابم کردی

با مداد رنگي هام ياد خوب امدنت را نقاشي كردم


و جاده ي سفيد رفتنت را خط خطي


كسي نيست كه زندگي را برايم ديكته كند


و غلط هايم را بگيرد


و دور روزهاي اشتباهم خط قرمزي بكشد

و مجبورم كند از روي تجربه هايم ده بار بنويسم

انانكه براي يك بوسه ي معشوقه وفادارانه جان مي دهند

كساني هستند كه درخشندگي نور زندگي جاودان را در لبان سرخ ز

بيابان جهان احساس ميكنند

 

 

باران



تعبير نگاه


عشق تعبير نگاه چه كسي هست؟؟؟؟


ان كه از جان گذرد و به پاي معشوق پر و بالي بزند؟


يا كه از بيشه ي دور سبدي ازگل ياس


به تو تقديم كند


كه سراسر شوري و پر از عاطفه


بازهم ميپرسم


عشق تعبير نگاه چه كسي هست؟؟؟؟


 

 

معما


وقتي كه دست عزيزت يه نوازشگر خوبه وقتي كه طلوع چشمات

دشمن هر چي دشمنه


وقتي كه سايه ي اسمت رو لبام خونه داره وقتي كه زخم نفسهام بي

تو مرهم نداره


تو بگو جز تو كيه كه منو تنها نذاره؟ كسي هست اگه كه رفتي واسه

من بشه ستاره؟


راستي كه تو بر ميگردي تا كه بغض من بميره كي ميايي كه مرغ

شادي تو نگام پر بگيره


يه تبسم از نگاهت واسه من تموم دنياست وقتي چشماتو ميبندي

زندگي واسم معماس

 

 





خسته!!




گمانم اين بود که اگر به دستانت تکيه کنم پشتم به کوه است
چه تصور ابلهانه اي ، باورم نميشد که روزي با دست تو بشکنم
ميگفتي توي اين دنيا هر چيز محالي ممکن است...باورم نميشد
اما ديگر برايم باور شد
که بهترين ادمها ميتوانند بدترين شوند
و تو که روزي بهترين بودي...ناگهان بدترين شدي...
چه چيز را ميخواهي به رخم بکشي؟
سادگيم را ؟
اما بدان...سادگيم را ساده نگير
باورت کردم...به خيال خامم که تو هم باورم کردي...
با تو دنيايي نقره اي ساختم
با تو نفس کشيدم...
به تو اميد بستم...
چه راحت شکستي و رفتي...
چه بي خيال اتش زدي...اين دل بي درمان را...
چه دير شناختمت ، افسوس ميخورم که چرا اينقدر بدبخت وساده بودم...
تو زلاليم را نديدي ، به بازيم گرفتي حداقل براي بار اخر منو به بدترين شکل بازي دادي..
مرا ، احساسم را به بازي گرفتي...
من بازيچه نيستم...عروسک هم نيستم ، تو به من دروغ گفتي...
اما...
من نمي بخشمت ...






 




بوي خوب دل سپردن

نه ديوونم نه مجنون نه خوابم نه ويرون


من فقط عاشقت هستم مثل لب تشنه ي بي جون


تو اميد لحظه هامي تو قشنگي شبامي


توي شباي غربت توي تنهايي باهامي


نمي گم خون رگامي يا برام ماه شباي


ولي ميدوني عزيزم عشق تو رفيقه با من

خونه بوي تو رو ميده بوي خوب دل سپردن

راستي تو چه نسبتي با ياساي توي باغچه داري

كه هميشه عطر عشقت ميسازه منو بهاري

يادمه روزاي اول با تبسمي دلم رفت

اون روزا بودم من ساده و زيرك و سر مست

روزا بي قرار ديدن شبا خواب تورو ديدن

ولي شرم دلم نمي ذاشت بگم عاشقتم من

حالا چند ماهي گذشته از شروع اشنايي

حالا هر دمون ميدونيم عشقمون شده الهي

مي خوام از عشقت بخونم تا ابد باهات بمونم

تا بدوني خواستن تو ريشه كرده تو جونم

تا هميشه زير دينم واسه اين عشق الهي

اگر تو نبودي شايد ميرسيدم به تباهي.





ای کاش در چشمهایت تردید رادیده بودم/یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
ای کاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم/جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی/آن شب نمی دانم اما تا صبح لرزیده بودم
انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من/تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم
از کوچه ها می گذشتیم حتی نگاهم نکردی/چشمت پی دیگری بود اما نفهمیده بودم
تو اهل آن دوردستی من اثیر زمینی/عشق زمین و افق را ای کاش فهمیده بودم
انگار تقصیر من بود حق با تو و آسمان است/وقتی که تو می گذشتی از دور خندیده بودم
اما به پروانه ها سوگند تنها گناهم همین است/جای تو بودم اگر من صد بار بخشیده بودم





 






 

دلم دل نیست . دریا نیست.
مردابست.
که موجی هم سراغش را نمیگیرد.
که نوری هم به رخسارش نمی تابد.
نه شوق زیستن دارد
نه می میرد.





شاید درمیان عکسهای آلبوم عکس

یا درمیان لانه پرندگان

یا درنگاه معصومانه گنجشک بتوانم :

توراپیداکنم .

نمیدانم ...

شاید درکوچه بهار

هنگام تماشای پائیز

وقت عبورپرستوبتوانم :

عشقم را تماشا کنم .

نمیدانم ...

شایدهنوزهم درخیال خود بتوانم تو را با دسته گلی زیبا

در کنار گل شمعدانی

درآغوش مهربانی

با یک سبد لبخند

پیدا کنم.

پیدایت کنم وبگویم دوستت دارم...




ديشب دلم گرفته بود ، مثل هواي بارونيدلم هواتو كرده بود ، هواي شيرين زبو نيتدلم ميخواست گريه كنم ، بگم كه سخته تنهايياي همصدا اي آشنا ، بگو كه پيشم مي مونينمي دونم چه حالي و كجايي و چه مي كني ولي صدات تو گوشمه ، مي گي كه اينجا مي مونيرفتم كنار پنجره ، گفتم شايد ببينمتديدم محاله ديدنت ، چون گل بايد بچينمترو صندلي نشستمو يهو ديدميه قاصدك اومد پيشمخبر آورد اي آشنا ، يه رازي را بهت بگم ؟گفتم بگو : آهي كشيد، اومد نشست رو شونه هاميواشكي چشماشو بست ، تا نبينه اشك چشاممي گفت كه تو يه راه دوريه راه دور و سوت كورمسافري نشسته بود مسافره غريب و دلشكسته بوداز تو همش شكوه ميكردبا اشك گرم و دل سردمي گفت كه يادت نمياداون روزاي آخريهچه قدر دلش مي خواست كه تو نگاش كني ، صداش كنيبهش بگي دوسش داري به شرطي تنهاش نذاريتا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم ، پاش مي شينمديدم كه اون رفته بود ومنم دارم خواب مي بينم


 

همین امروز یا فردا تو را از دست خواهم داد
چگونه بگذرم از تو
بگویم هر چه با دا با د
تو خواهی رفت می دانم اگرچه دوستم داری
ودرشبهای من عمری گل فانوس می کاری
مگر هر قصه شیرین شبی پایان نمی گیرد ؟؟
و تو ان قصه ای هستی که بی پایان می میرد
پس از تو تا ابد مثل خزان متروک می مانم
سراغ از من نمی گیرد اقاقی خوب می انم
و مثل پشته ای هیزوم و خواهد شد
و عمرش به همین اتش فقط محدود خواهد شد
منم با رفتنت بی شک شوم خاکستری خاموش
که داغ مرگ را
تنها به سختی می کشد بر دوش
بهشت من! بدون تو فقط هم صحبتم اه است
مگر این را نمی دانی که دوزخ بی تو در راه است؟؟
نمی دانم چرا پرم از دلهره بی تو و می افتد به جان من غمی مثل خوره بی تو...
تمام لحظه هایم را هراس الود می بینم
فقط نا باوری را از درخت عمر میچینم
مرا با این پریشانی کسی جز من نمی فهمد
شکستن های روحم را کسی جز تن نمیفهمد
همیشه فکر میکردم برایت ارزو هستم
همان یک روزن نوری را که داری پیش رو هستم
ولی اکنون می بینم تمامش خواب بود و بس
خیال تشنه از رویا فقط سراب بود و بس
مسیر چشمانت را
شبی ناگاه گم کردم
چراغی نیست راهی نه
چگونه بی تو برگردم؟؟؟؟؟؟؟
نمی دانی چقدر از این شب دل تنگ می ترسم
از اواز تنهایی از این اهنگ می ترسم
تو دستم را نمی گیری که از این خاک برخیزم
و به سوی اسمانی که بنام توست بگریزم
سرنوشت من همیشه مقیم درد اباد است
کدامین دست ویرانگر در خوشبختنیم را بست؟
ببین ای دوست که مرگ دل چگونه سوگوارم کرد
رسید لحظه اندوه بار خواب و بیقرارم کرد
دلم در بستر دوری بسان بید می لرزد
به جانت جان شیرینم به دیدارت نمی ارزد

_________________
همه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد...
از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد...
تا که جان دارم وبر سینه نفس می آید...


   
 

 

 

 

?فرانك | 1387/7/18 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | موضوع: ye asheghe tanha
JavaScript Codes JavaScript Codes

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس