




گمانم اين بود که اگر به دستانت تکيه کنم پشتم به کوه است
چه تصور ابلهانه اي ، باورم نميشد که روزي با دست تو بشکنم
ميگفتي توي اين دنيا هر چيز محالي ممکن است...باورم نميشد
اما ديگر برايم باور شد
که بهترين ادمها ميتوانند بدترين شوند
و تو که روزي بهترين بودي...ناگهان بدترين شدي...
چه چيز را ميخواهي به رخم بکشي؟
سادگيم را ؟
اما بدان...سادگيم را ساده نگير
باورت کردم...به خيال خامم که تو هم باورم کردي...
با تو دنيايي نقره اي ساختم
با تو نفس کشيدم...
به تو اميد بستم...
چه راحت شکستي و رفتي...
چه بي خيال اتش زدي...اين دل بي درمان را...
چه دير شناختمت ، افسوس ميخورم که چرا اينقدر بدبخت وساده بودم...
تو زلاليم را نديدي ، به بازيم گرفتي حداقل براي بار اخر منو به بدترين شکل بازي دادي..
مرا ، احساسم را به بازي گرفتي...
من بازيچه نيستم...عروسک هم نيستم ، تو به من دروغ گفتي...
اما...
من نمي بخشمت ...




بوي خوب دل سپردن
نه ديوونم نه مجنون نه خوابم نه ويرون
من فقط عاشقت هستم مثل لب تشنه ي بي جون
تو اميد لحظه هامي تو قشنگي شبامي
توي شباي غربت توي تنهايي باهامي
نمي گم خون رگامي يا برام ماه شباي
ولي ميدوني عزيزم عشق تو رفيقه با من
خونه بوي تو رو ميده بوي خوب دل سپردن
راستي تو چه نسبتي با ياساي توي باغچه داري
كه هميشه عطر عشقت ميسازه منو بهاري
يادمه روزاي اول با تبسمي دلم رفت
اون روزا بودم من ساده و زيرك و سر مست
روزا بي قرار ديدن شبا خواب تورو ديدن
ولي شرم دلم نمي ذاشت بگم عاشقتم من
حالا چند ماهي گذشته از شروع اشنايي
حالا هر دمون ميدونيم عشقمون شده الهي
مي خوام از عشقت بخونم تا ابد باهات بمونم
تا بدوني خواستن تو ريشه كرده تو جونم
تا هميشه زير دينم واسه اين عشق الهي
اگر تو نبودي شايد ميرسيدم به تباهي.

ای کاش در چشمهایت تردید رادیده بودم/یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
ای کاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم/جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی/آن شب نمی دانم اما تا صبح لرزیده بودم
انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من/تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم
از کوچه ها می گذشتیم حتی نگاهم نکردی/چشمت پی دیگری بود اما نفهمیده بودم
تو اهل آن دوردستی من اثیر زمینی/عشق زمین و افق را ای کاش فهمیده بودم
انگار تقصیر من بود حق با تو و آسمان است/وقتی که تو می گذشتی از دور خندیده بودم
اما به پروانه ها سوگند تنها گناهم همین است/جای تو بودم اگر من صد بار بخشیده بودم


دلم دل نیست . دریا نیست.
مردابست.
که موجی هم سراغش را نمیگیرد.
که نوری هم به رخسارش نمی تابد.
نه شوق زیستن دارد
نه می میرد.

شاید درمیان عکسهای آلبوم عکس
یا درمیان لانه پرندگان
یا درنگاه معصومانه گنجشک بتوانم :
توراپیداکنم .
نمیدانم ...
شاید درکوچه بهار
هنگام تماشای پائیز
وقت عبورپرستوبتوانم :
عشقم را تماشا کنم .
نمیدانم ...
شایدهنوزهم درخیال خود بتوانم تو را با دسته گلی زیبا
در کنار گل شمعدانی
درآغوش مهربانی
با یک سبد لبخند
پیدا کنم.
پیدایت کنم وبگویم دوستت دارم...


ديشب دلم گرفته بود ، مثل هواي بارونيدلم هواتو كرده بود ، هواي شيرين زبو نيتدلم ميخواست گريه كنم ، بگم كه سخته تنهايياي همصدا اي آشنا ، بگو كه پيشم مي مونينمي دونم چه حالي و كجايي و چه مي كني ولي صدات تو گوشمه ، مي گي كه اينجا مي مونيرفتم كنار پنجره ، گفتم شايد ببينمتديدم محاله ديدنت ، چون گل بايد بچينمترو صندلي نشستمو يهو ديدميه قاصدك اومد پيشمخبر آورد اي آشنا ، يه رازي را بهت بگم ؟گفتم بگو : آهي كشيد، اومد نشست رو شونه هاميواشكي چشماشو بست ، تا نبينه اشك چشاممي گفت كه تو يه راه دوريه راه دور و سوت كورمسافري نشسته بود مسافره غريب و دلشكسته بوداز تو همش شكوه ميكردبا اشك گرم و دل سردمي گفت كه يادت نمياداون روزاي آخريهچه قدر دلش مي خواست كه تو نگاش كني ، صداش كنيبهش بگي دوسش داري به شرطي تنهاش نذاريتا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم ، پاش مي شينمديدم كه اون رفته بود ومنم دارم خواب مي بينم
همین امروز یا فردا تو را از دست خواهم داد
چگونه بگذرم از تو
بگویم هر چه با دا با د
تو خواهی رفت می دانم اگرچه دوستم داری
ودرشبهای من عمری گل فانوس می کاری
مگر هر قصه شیرین شبی پایان نمی گیرد ؟؟
و تو ان قصه ای هستی که بی پایان می میرد
پس از تو تا ابد مثل خزان متروک می مانم
سراغ از من نمی گیرد اقاقی خوب می انم
و مثل پشته ای هیزوم و خواهد شد
و عمرش به همین اتش فقط محدود خواهد شد
منم با رفتنت بی شک شوم خاکستری خاموش
که داغ مرگ را
تنها به سختی می کشد بر دوش
بهشت من! بدون تو فقط هم صحبتم اه است
مگر این را نمی دانی که دوزخ بی تو در راه است؟؟
نمی دانم چرا پرم از دلهره بی تو و می افتد به جان من غمی مثل خوره بی تو...
تمام لحظه هایم را هراس الود می بینم
فقط نا باوری را از درخت عمر میچینم
مرا با این پریشانی کسی جز من نمی فهمد
شکستن های روحم را کسی جز تن نمیفهمد
همیشه فکر میکردم برایت ارزو هستم
همان یک روزن نوری را که داری پیش رو هستم
ولی اکنون می بینم تمامش خواب بود و بس
خیال تشنه از رویا فقط سراب بود و بس
مسیر چشمانت را
شبی ناگاه گم کردم
چراغی نیست راهی نه
چگونه بی تو برگردم؟؟؟؟؟؟؟
نمی دانی چقدر از این شب دل تنگ می ترسم
از اواز تنهایی از این اهنگ می ترسم
تو دستم را نمی گیری که از این خاک برخیزم
و به سوی اسمانی که بنام توست بگریزم
سرنوشت من همیشه مقیم درد اباد است
کدامین دست ویرانگر در خوشبختنیم را بست؟
ببین ای دوست که مرگ دل چگونه سوگوارم کرد
رسید لحظه اندوه بار خواب و بیقرارم کرد
دلم در بستر دوری بسان بید می لرزد
به جانت جان شیرینم به دیدارت نمی ارزد
_________________
همه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد...
از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد...
تا که جان دارم وبر سینه نفس می آید...

![]()
![]()
|
ILOVEYOOOOUUUU



















