از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن............. از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت: باريدن..........از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايياگر آدمي زندگي را دوست داشت در اغاز تولد نمي گريست لحظات را طي كرديم تا به خوشبختي رسيديم،اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظات بودهر چيز دنيا شنيدنش بزرگتر از رسيدن به آن است و هر چيز از آخرت ديدن و رسيدن به آنبزرگتر از شنديدن آن استجلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل،و عشق محكوم بود به تبعيد به دورتريندنقطه مغز يعني فراموشي،قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ،آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي شنيدن صدايش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق بي زارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟قلب ناليد و گفت:من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلي واقعي باشم.
| شراب عشق وقتی که مثل شراب مست مستم می کنی*عاشق عشق میشم می پرستم می کنی وقتی که به من میگی جون من بسته به جونت*منو آروم می کنه اون صدای مهربونت نمی دونم که چرا ؟دوباره دیونه میشی؟ خرابوویرونه میشی ؟*بتی که داغونه میشم ابری که گریونه میشم*نمی دونم که چرا؟دوباره دیونه میشی؟دوباره دیونه میشم!؟!دوباره دیونه میشی؟ دوباره دویونه میشم!؟!دل غمیگین منوباز تو آروم می کنی*می شکنه طلسم غم*آخه جادوم می کنی*وقتی که تو بد میشی!بازم می بینم دنیاروسرم خرابه*می بینم که بازم دارم دق می کنم*همه چیز نقش برآبه*اما تا می خوام برم گریه کنون سر به دیوارها بکوبم باز به دادم میرسی*به من میگی عشقمی تو خوب خوبم*باز میگم عزیز من پاروقلبم نمیزاره*مهربونه با منواشکمو درنمیاره*دوباره دیونه میشی؟دوباره دیونه میشم دل غمگین منو باز تو آروم می کنی*
|


نفرین به اون کسایی که روی دلا پا میزارن
تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات میزارن
نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن
عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه می کنی؟ مادر فرزندش را در اغوش گرفت و گفت: نمی دانم عزیزم نمی دانم!!! پسرک نزد پدرش رفت وگفت:بابا چرا مامان همیشه گریه میکند؟او چه می خواهد؟ پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید! این بود:همه ی زنها گریه می کنند بی هیچ دلیلی!!! پسرک متعجب شد !! ولی هنوز از اینکه زنها راحت به گریه می افتند متعجب بود!! یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت میکند: از خدا پرسید : که خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟؟؟؟ خدا جواب داد که من زن را به شکل ویژه ای افریده ام. به شانه های او قدرتی داده ام که بتواند سنگینی زمین را تحمل کند. به بدنش قدرتی دادهام که درد زایمان را تحمل کند به دستانش قدرتی داده ام که اگر همه عزیزانش دست از کار بکشند او به کار ادامه میدهد... به او احساسی داده ام که با تمام وجود به عزیزانش عشق بورزد .. حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند! به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد و از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام تا هر هنگام خواست فرو بریزد... من دیوونه رو باش که..... من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی تمام مشکلم اینه که حرفامو رو نمی فهمی منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی دروغ بود اینکه می گفتی تو هم محو گل یاسی من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو تو چه مردابی افتادم یه عمر با دو دست تو من دیوونه رو باش واسه تو گریه می کردم تو رو باش نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم باهات موندم .باهات ساختم. واست سوختم. واست مردم من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو چقدر تلخه بدون تو .چقدر سخته برام با تو من دیوونه رو باش که فکر کردم تو مجنونی تو حتی اسم مجنونم .نه اوردی .نه میدونی من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم نه اما من دوست داشتم و حالا که از تو بیزارم من دیوونه رو باش که نشستم منتظر .رسوا زدی زیر قولاتو باز گذاشتی باز منو تنها منو باش که نفهمیدم دیگه منو نمی خواستی چقدر دیوونه ای راستی. چقدر دیوونه ام راستی من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم چقدر دیوونه تر . چون تو رو باز اینجا خطاب کردم من دیوونه رو باش که درسته خیلی دیوونم جهنم می رم .اما نه کنار تو نمی مونم اینم یه نامه ی ابری به امضای یه دیوونه فقط بیچاره اون کس .که یه عمر با تو می مونه سلام بهونه قشنگ من برای زندگی اره باز منم همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار اسمون فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقت رو واست بگم به اخر خط رسیدم نمی دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات. نوازشات .بوسیدنت به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راحته یه قلب تنها وکبود هلاک یه نگاهته تو از خودت بگو بدون من خوش می گذره؟ دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون همش یه چشمم به دره چشم دیگم به اسمون یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره داد کشیدم تو را خدا نامه بده یادت نره یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن یه شب تو پاییز که غمت سربه سر دل می ذاره مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، ღ♥ღ آهسته تر از صداي بال پروانه ها ღ♥ღ به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ، ღ♥ღ بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق ღ♥ღ به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي، ღ♥ღ چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد ღ♥ღ فرياد دوستت دارم را ღ♥ღ ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند ღ♥ღ پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم. ღ♥ღ دوستت دارم فردای دیروزت را رها کن ღ♥ღ دیروز فرداهایم را رها خواهم کرد ღ♥ღ تا با هم امروز را زندگی کنیم


با هم امروز را زندگی کنی




