|
دل من باز گريست
قلب من باز ترک خورد و شکست
باز هنگام سفر بود
و من از چشمانت ميخواندم
که به آسانی از اين شهر سفر خواهی کرد
و از اين عشق گذر خواهی کرد
و نخواهی فهميد
در اين باغ پر ا زعشق پاييز است
ღ♥ღکاشکی بودی و می ديدی که دلم داره ميميره ღ♥ღ
ღ♥ღکاشکی بودی و می ديدی که بهونت و ميگيرهღ♥ღ
ღ♥ღمی دونی عطر نفس هات چی به روز من آورده؟ღ♥ღ
ღ♥ღمی دونی دوری دستات اشکمو باز درآورده؟ღ♥ღ
ღ♥ღجای انگشت های نازت چی بزارم توی دستم؟ღ♥ღ
ღ♥ღمی دونم ! ياس و بنفشه که بگم عاشقت هستمღ♥ღ
کاشکی بودی و سرت رو باز می ذاشتی روی شونمღ♥ღ
ღ♥ღباز می ذاشتی و می گفتم تويی اون همه بهونمღ♥ღ
ღ♥ღبه خدا فرض محال که يه دم بی تو بمونمღ♥ღ
ღ♥ღتو شدی همه وجودم تويی رنگ آسمونمღ♥ღ
ღ♥ღعمريه در طلب تو سوختم و مثل کويرمღ♥ღ
ღ♥ღياس من تنهام نزاری به خدا بی تو ميميرمღ♥ღ








قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم
اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترين
شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم
حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم
موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم
تا بداني عاشق ترينم
و شعرم را تقديمت ميکنم
تا بدانی که من ساده ترینم

شباهنگام است غمی سنگین بر دلم مهر سکوت زده
اشکی در چشمانم حلقه بسته و نمی دانم با کدامین
تلنگر این حلقه می شکند چرا که من بس اینجا برایت
اشک ریختم که دگر چشمه چشمانم خشک گردیده
غمم افزون تر می شود با یاد تو
دلم محزون تر می شود با نام تو
شب و روزم گریه گشته هر دم
در آن دم که می برم نام توبر دلم
غمی سنگین می زند نقشی از نگاه تو
در آن دم که می برم نام توبر دلم
غمی سنگین می زند نقشی از نگاه تو


دلم جرأتش قطره اي بيش نيست
تو اي عشق او را به دريا ببر
مي توانم كه خودم را بسرايم هرچند ،
نتوانم كه همانند قناري باشم
معني پير شدن ، ماندن مُردابي نيست
پيرم اما بگذاريد كه جاري باشم
كاري از پيش نبردم همۀ عمر، ولي
شايد اين لحظۀ نايافته ، كاري باشد
همچنان طاقت فرسوده شدن با من نيست
نپسنديد كه در لحظه شماري باشم
همۀ درد من اين است كه مي پندارم
ديگر اي دوستِ من ، دوست نداري باشم؟
مرگ هم عرصۀ بايسته اي از زندگي است
كاش شايستۀ اين خاكسپاري باشم



الهی که شفا پیدا کنی تو ، واسه دردات دوا پیدا کنی تو










قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم
اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترين
شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم
حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم
موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم
تا بداني عاشق ترينم
و شعرم را تقديمت ميکنم
تا بدانی که من ساده ترینم


شباهنگام است غمی سنگین بر دلم مهر سکوت زده
اشکی در چشمانم حلقه بسته و نمی دانم با کدامین
تلنگر این حلقه می شکند چرا که من بس اینجا برایت
اشک ریختم که دگر چشمه چشمانم خشک گردیده
غمم افزون تر می شود با یاد تو
دلم محزون تر می شود با نام تو
شب و روزم گریه گشته هر دم
در آن دم که می برم نام توبر دلم
غمی سنگین می زند نقشی از نگاه تو
در آن دم که می برم نام توبر دلم
غمی سنگین می زند نقشی از نگاه تو
![]()

دلم جرأتش قطره اي بيش نيست
تو اي عشق او را به دريا ببر
مي توانم كه خودم را بسرايم هرچند ،
نتوانم كه همانند قناري باشم
معني پير شدن ، ماندن مُردابي نيست
پيرم اما بگذاريد كه جاري باشم
كاري از پيش نبردم همۀ عمر، ولي
شايد اين لحظۀ نايافته ، كاري باشد
همچنان طاقت فرسوده شدن با من نيست
نپسنديد كه در لحظه شماري باشم
همۀ درد من اين است كه مي پندارم
ديگر اي دوستِ من ، دوست نداري باشم؟
مرگ هم عرصۀ بايسته اي از زندگي است
كاش شايستۀ اين خاكسپاري باشم


الهی که شفا پیدا کنی تو ، واسه دردات دوا پیدا کنی تو

دل من باز گريست